هوای تازه

فرهنگی علمی آموزشی تربیتی

ظهور عقیده آزادی فرد و جامعه واثر آن در آموزش و پرورش :

از دیر باز تا به امروز در ابتدایی ترین جوامع تا گروهی از پیشرفته ترین آنها کوشش های فراوانی شده است،تا افراد را اسیر و بنده فرمانبردار مطلق برای دستگاه فرماندهی و رهبری جامعه پرورش دهند :عوامل فراوان در اجتماعات مختلف ، موجب پیدایش چنین وضعیتی بوده است . گاه احتیاج مشترک افراد به همکاری و مبارزه با طبیعت ،زمانی مذهب و عقاید ملی ، و هنگامی جاه طلبی زمامداران آزادی فرد را فدای جامعه کرده است . طبیعت جامعه های ابتدایی طوری بوده که فرد اسیر پرورده می باشد ، تمدن های کهن  فردرابرای بقای امپراطوری میخواستند،درمسیحیت فردرابرای بندگی کلیساپرورش میدادندوبالاخره ((توماس هابنر))یکی ازفلاسفه قرن هفدهم انگلستان می گفت: آزادی برای دولت و اسارت برای فرد.

  دربرابرعقایدافراطی مسیحیت وفلاسفه ای مانندتوماس هابنر که درحقیقت بازگوی عقایدحکمرانان آن زمان وپاپهای جاه طلب مسیحی بوددرقرن 18 اندیشه آزادی فرد در اروپاپیداشد. این اندیشه عصیانی بود درمقابل جامعه پرقیدوبندفئودال که به یاری موهومات واعتقادات نادرست درباره حق الهی فرماندار،کلیساوبرترین مطلق رئیس قبیله باشدت،تمام افرادرا اسیروبرده خود ساخته وهرگونه آزادی عمل وعقیده رااز آنها سلب نموده بودند.متفکرین قرن 18برای رهایی از این قیدوبندهاتمام زندگی اجتماعی رابه بادانتقاد گرفتندومعتقدشدندکه جامعه باتمام سازمانها وسنن وآرایش ازحدطبیعی گذشته ومنحرف شده است. آنهادرمقابل ((جامعه))و((حقوق))اجتماعی زمامداران((مفهوم طبیعت))ونیزحقوق طبیعی افرادرابه میان کشیدندوبه اعتقادآنها((طبیعت انسان ))و((طبیعت خارجی))همه مظهرپاکی وآزادی هستند:باید انسان را از زنجیرهای جامعه آزادسازیم تاباتکیه برطبیعت پاک وآزادخودوطبیعت کمال بخش جهان الهام بگیردو موافق قوانین طبیعی عمل نماید.نظریه آزادی فرد وپاکی وسلامت طبیعت اوموجب تغییرات شگرفی درنظام اجتماعی من جمله مسائل مربوط به آموزش وپرورش شد. این نظریه توسط دانشمندانی چون روسو وجان استوارت فیل فیلسوف انگلیسی وسایرپیروان آنان اظهارشد ، امروزه نیزدراغلب  عقاید دموکراسی وکمونیسم این جدال وتضاد باقی است.هنوز مسئله آزادی فرد یا جامعه حل نشده است وجهانیان درباره آن یکسان نمی اندیشند. آنچه مسلم است این دوعقیده ی  متضاد و سیستم تربیتی غیرمشابه را بوجودآورده است که تضادهای آنها رابه دو صورت زیر میتوان خلاصه کرد :

   1- تضاد در هدفها : هدف تربیتی در کشورهای کمونیست تعلیم عقایدوفلسفه کمونیست ونظریات پیشوایان کمونیست است و میخواهند تانسل تازه راصمیمی وفداکاربرای حزب ومرام کمونیست پرورش دهندومردمانی بسازندکه هرچه بیشتر مطیع ومریدباشند وهرچه زیادتر در اجرای طرحهای دولت شرکت کنند وبصورت ماشین تولیدواقتصاددولتی درآیند. درحالیکه درکشورهای دموکراسی میخواهندباپرورش استعدادهابه هرکس مجال وفرصت بدهندتاآزادانه کاروشغل شایسته ای برای خود بدست آوردوبتواندبا آرامش وآزادی وحفظ حقوق دیگران درجامعه زندگی کنتدوبکوشد تاوجداناً برای دیگران مفید واقع گردد وبرای بهبود زندگانی خود وجامعه نقش را برعهده گیرند.

       2- تــضــاد در برنامه و موادتحصیلی :  کمونیستها بیشترموادی را تعلیم میدهندکه موردعملی وبرای کار درکارخانه ومزرعه مفید باشد.مانندعلوم تجربی وریاضی زیرامعتقدند که آموزش وپرورش بایدباکار موّلدثروت همراه باشد.درمرام کمونیستها به هیچ وجه برنامه مذهبی اجرانمیگردد بلکه انکار خدا والقاء مادیت استدلالی جانشین مذهب شده است. درحالیکه درکشورهای دموکراسی درمقابل موّاد فنّی ،تخصصی ،موادنظری ،تفننی وهنری نیز جزء برنامه دروس  محصلین است ونیز مواد مذهبی در مدارس اختصاصی مذاهب اجباری ودر مدارس عمومی بصورت آزاد والزامی وجود دارد.

   3- تضاد در رهبری و سازمان : آموزش وپرورش درکشورهای کمونیست تنهادراختیاردولت است وهیچ دسته وفرد دیگری حق ایجادسازمان ومدارس فرهنگی ندارد،تمام جزئیات برنامه،بودجه،نحوه امتحان،روش تربیت،انتخاب معلمین،تشکیلات وفعّالیّتهای داخلی مدرسه مطابق بادستورونظردولت اجرا میشود. درحالیکه درکشورهای دموکراسی،همه کس باداشتن شرایط معیّن میتواندآموزشگاه ایجادکند.هردسته  وحرفه ای میتواندحتی باگرفتن کمکهای مادی ازدولت دبستان بوجودآوردوفرزندان خودرابه دلخواه خویش بادرنظرگرفتن هدفهای عمومی دموکراسی پرورش دهند.مردم درانتخاب معلم با تامین بودجه مدرسه وتشکیلات داخلی مدارس که فرزندانشان تربیت میشوند دخالت میکنند واظهارنظر وعقیده نمایند.

 

*  تغییر عقاید مربیان بزرگ غرب نسبت به کودک :

نظرهایی که درباره ی طبیعت و فطرت کودک وافراد انسان شده است از 600 سال پیش از میلاد تا زمان روسو یعنی قرن هجده میلادی صورت های مختلفی داشته است هیچ یک از این صورت ها نسبت به دیگری جنبه ی تحویل یا تغییر ناگهانی را نشان نمی دهد. همه آنها به کمک هم تصور خاص از کودک را در ذهن مربیان ایجاد می نمایند. عقیده ی متفکرین و مربیان پیش از روسو را میتوان به سه صورت متمایز بیان کرد.

1- مطابق با نظریه روانشناسی : نظریه استعدادهای روانی کودک را دارای استعدادهای جداگانه ای می دانستندکه هر یک هر یک از آنها وظیفه ی خاصی را در فعالیت های روانی او به عهده دارند. مانند نیروی حافظه، تخیل، قدرت فهم وستدلال، نیروی شهوات وغیره. پس کار آموزش وپرورش است که با تمرین های مکرر و ایجاد عادات مناسب آوای ذهنی را بپرورد مثلاً با ریاضیات قدرت استدلال و با عادات نیک وجدان اخلاقی را تقویت کند.

2- کودک انسان بزرگی است که در قالب کوچکتری زندگی میکند و از لحاظ شعور و فهم و سایر استعدادهای روانی با بزرگتران تفاوتی ندارد و رفتار بچه گانه او به علت نداشتن عادات مطلوب است یک کودک به اضافه یک مشت عادات و تجربه مساوی است با یک آدم بزرگ. از لحاظ هوش و استعدادهای دیگر تفاوتی میان آنها نیست پیروان این عقیده در برنامه های آموزشگاه ها موارد و مطالبی سنگین و دور از توانایی فهم کودک گنجانیدند و به آنها مطالبی را تحمیل میکردند که نمی فهمیدند و طوطی وار می آموختند .

  3- برابر با عقیده ی مسیحیت انسان طبیعتاً آلوده به گناه و ذاتاً بد و شرور است و شیطان درونی او بر عفل و عواطف نیکش حکومت میکند. این عقیده موجب سختگیری های شدید در رفتار و فعالیت های گودکان گردید و سبب آزادی شد تعصب و کشاندن کودکان به خدمت کلیسا و دیرها برای آمرزش گناهان از تأثیرات ناگوارتر این عقیده بود .

انقلاب کپرنیکی در آموزش و پرورش :

قضاوت ها و مطالعات گوناگون درباره ی کودک سبب ایجاد انقلاب بزرگی در آموزش و پرورش شد .

این انقلاب که از زمان روسو شروع شده وتا امروز ثمره ی خود را داده است نتیجه ی تفسیر عقیده ی مربیان و متفکرین درباره ی کودک است تا پیش از روسو تمام کوشش معلمین در آموزشگاه ها این بودکه مواد خاصی را تعلیم دهند و کودک را، وا بدارند تا آنها را بیاموزد . این طرز فکر را اصالت موضوع می گفتنند. به عبارت دیگر کودک و زندگانی اوفدای موضوع و ماده درس میشد و به هیچ وجه به کودک و میزان استعداد و قدرت بارگیریش توجه نمیشد. در حالی که روسو پیروانش این وضع را دگرگون کردند. انقلابی بزرگ مانند انقلاب کپرنیک به وجود آوردند به جای موضوع درس کودک را مرکز فعالیت و کار آموزش و پرورش قرار دادند   و نظر جدید را ((اصالت کودک)) می گویند .یعنی موضوع درس و تمام کوشش های دیگر آموزش وپرورش به خاطر کودک است و همه چیز مطابق استعداد فراخور توانایی او تغییر میکند .

عقاید مربیان بزرگ ایران درباره ی کودک:

متفکرین ایرانی پیوسته تحت تأثیر و عقیده درباره کودکان قضاوت نموده اند .

نخست عقیده ی زرتشت است که درون آدمی را مرکز خیر و شر و میدان تاخت وتاز اهریمن و اهورا میدانست ، یعنی طبیعت کودک را آمیخته ای از بدیهاو نیکیها معرفی میکرد. طبق این عقیده وظیفه تربیت وانسان این است که بکوشد تا نیروی خیر بر شر غلبه یابد و اهورامزدا بر اهریمن درون او چیره گردد.

عقیده دوم نظریه ی اسلامی است درباره ی کودک. طبق این نظریه کودک دارای فطرتی آماده برای پذیرش نقش های گوناگون است . فطرتی که بر حسب اقتضای ، محیط و تربیت میتواند خوب یا بد شود . اما ذاتاً نه خوب است نه بد . پیروی از این دو عقیده بستگی به محیط و زمان و آزادگی و طرز تفکر دانشمندان داشته است. حوادث تاریخی و نفوذ و  قدرت ، مذهب در هر زمان موجب شدت و یا ضعف این دو عقیده و یا یکی از آنها می گردیده است.

چگونگی تأثیر پیشرفت های علمی و صنعتی در آموزش و پرورش: 

مجموعه قوانین و قواعدی را که با روش معین درباره موضوعی به دست آورده باشیم علم خوانده میشود. مثلاً هنگامی که می گوییم علم فیزیک منظور مجموعه قواعدیو قوانینی است که با روش مشاهده و آزمایش درباره ی پدیده های ظاهری طبیعت (نور، صوت، حرکت، حرارت ) به دست آورده ایم یا وقتی سخن از علم روانشناسی ست منظور مجموعه قوانینی است که با روش مشاهده (داخلی وخارجی ) و آزمایش درباره ی چگونگی فعالیت های روانی انسان پیدا شده است .

علوم دارای تاریخ هستند و تاریخ آنها نشان دهنده تحول و تکامل قوانین و قواعد آنهاست . در دوره های مختلف حوادث وتغییراتی بزرگ و کوچک اتفاق افتاده و بنای علم را شکل و طرح تازه ای را داده است .

در هر زمان دانشمندانی پیدا شده اند که در تکامل ساختمان و یا تجدید بنای علوم گامی تازه برداشته اند. آنچه مسلم است کاروان علم همچنان پیش رفته و با این پیشرفت انسانیت ومظاهر تمدن او را به دنبال کشیده و با خود برده است و میبرد انسان درتمام رشته های علمی ویابه عبارت دیگردرتمام جنبه های انسانی وطبیعی به اندیشه وکنجکاوی وآزمایش وتحقیق پرداخته است ودرهر کوشش خود راز تازه ای را فاش نموده است.وهمراه بااکتشافات پرارزش ،تمدن وزندگی خودراعالیتر ساخته است.پیشرفت وتکامل علمی جامعه ازجمله هدفهای آموزش وپرورش است.دراعصارمختلف سرمایه علم چون وسیله ای دردستگاههای آموزش وپرورش موجب حرکت وفعالیت جامعه های انسانی بوده است.امااکنون پیشرفتهانقش اساسی رادرکوششهای آموزش وپرورش ایفاکرده واکتشافات اساسی درزمینه طبیعت ودرچهارچوب علوم مختلف به بازار آموزش وپرورش کشیده شده وموجب رواج ورونق این بازارشده است.

 

  اکتشافات بزرگ علوم طبیعت واثرآنها در آموزش وپرورش :

   طبیعت پیوسته موردتوجه ودقت انسان قرارگرفته است واومیخواسته تاعلت وقایع طبیعی اطراف خود را بداندونیزاسرارموجودات رادریابد. علوم طبیعت مجموعه اکتشافاتی است که انسان درمحیط پیرامونش نموده است.این اکتشافات درتمام مسائل آموزش وپرورش اثرگذاشته است.هدفها،روشهاو برنامه ها ومواددرسی رامتغیرساخته ومیسازد.مثلاً انقلاب کپرنیکی وکشف قوانین حرکت توسط گالیله وقانون جاذبه توسط نیوتن انسان رابسوی اکتشافات تازه تری راهنمایی نموده وبانشان دادن راه تحقیق توسط بیکن ودکارت باروش کارمعلمین تغییرمیکندوعلوم به آموزشگاه ها قدم میگذارند. پیشرفت علوم مخصوصاً زیست شناسی وفیزیک وشیمی موجب انقلابات وتحولات تازه ای درآموزش وپرورش گشت وموجب شدمفاهیم جدیدی درآموزش وپرورش پیداشده وبه کارگرفته شوند.

ازآنجمله مفهوم رشدوتکامل،مفهوم سازگاری،مفهوم استعدادها وصفات اکتسابی وارثی،مفهوم بازتابهای شرطی ومفهوم تجربیات حسی تغییراتی بوجودآوردندکه اکنون بعنوان اصول پایدار آموزش وپرورش نامیده میشوند.پیشرفتهایی که درعلوم ریاضی صورت گرفت موجب گردیدکه اکثرعلوم لباس ریاضی به تن کرده وشکل جدیدی پیداکنند.اکتشافات  علوم انسانی همچون روانشناسی وجامعه -شناسی ومردم شناسی واقتصادهمگی درآموزش وپرورش بطورکلی اثرگذاشته وآنرادگرگون کرده اند.

 

  مبانی اجتماعی آموزش وپرورش :

 تغییرات ناشی ازانقلاب صنعتی واثرآن درآموزش وپرورش :

   منظورازانقلاب صنعتی تغییرات ناگهانی است که دراثراختراع ماشینهای مختلف درشئون زندگانی انسان بوجود آمده است،برنامه وهدفهای آموزش وپرورش تازمان انقلاب تغییرمحسوسی نکرده بود.

 همه میخواستندکه افرادی اجتماعی وسازگاربرای اجتماع بوجودآورندتا آداب وعادات نیک اجتماع رامحترم شمرده ونگهبان رســوم وآداب کهن باشند.

  ظهورانقلاب صنعتی وپیشرفت ماشین وتکنولوژی نقش دیرین آموزش وپرورش رابه کلی دگرگون ساخت.زیرادر اجتماع صنعتی هم موادودانایی وهم تخصص وتجربه ضروری است.ازطرف دیگراجتماعی که در آن صنایع قدرت پیدا میکنندازحالت سکون ویکنواختی بیرون آمده وپیوسته دچارتغییروتحول میشودوبااین تغییرات نیازمندیهای جدیدی برایشان بوجود می آید.

  آموزش وپرورش درچنین اجتماعی بایدباحرکت وتحول آن مطالعه کندوبجای،افرادسنت پرست افرادترقی خواه ، تجددطلب و آزاداندیش بپروراند.تابتوانندنظام اجتماعی واقتصادی جامعه رابسوی تکامل حرکت دهند.درکشورهای جهان تحولات صنعتی وآموزش وپرورش متقابلاًدریکدیگراثرگذاشته اند.این تاثیرات متقابل موجب شدند :

 1- همگانی شدن آموزش وپرورش عملی شود.2-تعلیمات فنی وحرفه ای توسعه یابند.3-کارهای تخصصی رواج یابند.4-علوم طبیعی و ریاضی اهمیت یابند. 5-تعلیم وتربیت دولتی شود. 6-عمل جانشین نظر شود.

  7-مدت تحصیلات افزایش یابد . 8- مدارس شبانه ایجادگردد. 9-در آموزش ازرادیو وتلویزیون استفاده شود.

 10- درسیستمهای کهن آموزش وپرورش دگرگونی ایجادگردد. 11-نحوه استفاده ازاوقات فراغت تغییرکند.

   تغییر ترکیب طبقات اجتماعی درجهان وایران واثرآن در آموزش وپرورش :

 دسته معینی ازاجتماع راکه به علت نوع عقاید،دانایی،حقوق وامتیازات اجتماعی ویاثروت ازدسته های دیگرمشخص ومتمایزمیگردندیک طبقه اجتماعی میگویند.درباره چگونگی ایجادطبقات دراجتماع  نظریات مختلفی ابراز شده است

 مثلاً سورکین جامعه شناس آمریکایی مردم رابرسه پایه طبقه بندی کرده است :

 1-طبقات اجتماعی باتوجه به فعالیت سیاسی مانندطبقه دولتی ،فرمانروایان وطبقه رعیت وفرمانبر.

 2-طبقات اجتماعی باتوجه به شغل :طبقه کارمندان ،طبقه بازاری،طبقه کارگران،طبقه کشاورزان.

 3-طبقات اجتماعی با توجه به مذهب.

 تورسّین ویلبن طبقات اجتماعی را برپایه کار وبیکاری تقسیم بندی کرده وبه نظراودرهراجتماع یک طبقه تولیدکننده و یک طبقه بیکارومصرف کننده وجوددارد. زارع وکارگردر ردیف طبقه تولیدکننده وبسیاری ازمردمان شهری و کارمندان دولتی جزء طبقه بیکاربشمار می آیند.

  اما گاهی طبقات رابراساس رشداجتماعات متمایزمیسازندکه دراین صورت جوامع ابتدائی،جوامع عقب مانده و جوامع پیشرفته نامیده میشوند.به هرحال درهریک ازاین جوامع متناسب به آن شیوه پذیرفته شده ی طبقات آموزش و پرورش  خاص باشکل ومحتوای مخصوص ایجادمیگردد.

 ازکشورماتغییر وضع طبقات، ازبین رفتن برخی ازامتیازات طبقاتی وبوجود آمدن طبقات تازه ،حرفه ها وصنایع مختلف موجب آن شده است که به پیروی ازمنشورسازمان ملل وجامعه ملل ودستورات آئین مبین اسلام آموزش و پرورش حداقل تاسن 14سالگی برای همه اجباری وعمومی وهمگانی گردد.ودر شهرهاهنرستانها وآموزشگاههای حرفه ای بوجود آیدودانشگاه هاودبیرستانهابرای دختران وپسران بطوریکنواخت قابل استفاده باشد.ازطرفی آموزش سالمندان به پدران ومادران سالخورده مجال میدهدتابا بالا بردن سطح اطلاعات،خودرابامقتضیات محیط وپیشرفتهای جامعه یکسان سازند .

   تغییر و تضعیف خانواده و تقویت نقش آموزشگاه  :

 خانواده : به گروهی ازافراد گفته میشود که باهم زندگی میکنند ومیان آنهاروابط خویشاوندی وهمبستگی های دیگر برقرار است. افرادخانواده از پدرومادر وفرزندان تشکیل شده اند.کانونهای خانوادگی اساس هراجتماع راتشکیل میدهند.سازمان،وظایف ومسئولیتهای خانواده درسیرتمدن تغییرات زیادکرده است.امروزنیز روابط افراد خانواده در جوامع مختلف متفاوت است ونقش واهمیت خانواده درتعلیم وتربیت کودکان وهمچنین مسئولیتهای خانواده تحت تاثیر عوامل مختلف تغییریافته وبسیاری ازآنهابه سازمانهای دیگراجتماعی مانندمدرسه واگذارشده است.

   درجوامع روستایی وابتدایی خانواده ازکانونهای دویاسه نفری تجاوزمیکندومادیاریش سفیدخانواده ازطرف اعضای خانواده مورداحترام فوق العاده است.

    این چنین خانواده ها گاهی بعنوان یک واحد اقتصادی یا سیاسی تلقی میشوند.تربیت فرزنددرمیان آنها جزآماده کردن طفل برای کارهای پدران چیزدیگری نیست واگرطفل دارای مرام ومذهب است همان است که پدرومادر او دارا هستند.حتی مکتب وکتاب درسی به میل بزرگ خانواده تعیین میشود. امادرجوامع توسعه نیافته ویادرحال پیشرفت

نقش خانواده ازلحاظ سیاسی- مذهبی تضعیف می یابد.به ویژه درتربیت فرزندبه مناسبت ایجاد،آموزشگاه رفته رفته وظیفه خانواده به مربی وآموزگار واگذارمیگردد.درعین حال هنوزشغل ونفوذسیاسی-اجتماعی وعقایدپدرومادردر سرنوشت فرزندانشان،نقش اساسی دارند.درجوامع پیشرفته ازوسعت واهمیت خانواده کاسته میشود بجزبرخی از خانواده های معروف اکثریت خانواده هادرجوامع توسعه یافته دارای مشخصات زیر میباشند :

1-   روابط اعضای خانواده به سستی گرائیده وبیشترمحدود به زن وشوهروفرزندان میشوند.به همین نسبت نفوذخانواده هابرافرادوتاثیر آداب واخلاق آنهابرایشان کاهش یافته است .

2-    تعدادفرزندان کاهش یافته است.درعوض ایجادکودکستانها ،دبیرستانهاودبستانهای متعددومدارج عالی آموزش وپرورش به پدران ومادران مجال میدهدکه فرزندان خودراتامدت بیشتربه تحصیل وادارند.

3-    درخانواده های جوامع پیشرفته ارزشهای اخلاقی،عاطفی ومذهبی رفته رفته ازمیان رفته است به همین جهت دیگرآنها صلاحیت شکفته ساختن شخصیت کودک راندارندناچار بایدآموزشگاه جانشین آنهادرپرورش کودک شود بطورکلی ضمن پیشرفت جوامع خانواده قدرت ونفوذخویش را ازلحاظ مذهبی-سیاسی، اقتصادی ازدست داده است ودرمقابل دولت وجامعه قدرت بیشتری یافته وخانواده ناچاروظیفه ی تعلیم وتربیت رابه آموزشگاههای دولتی واگذارکرده است. دربرخی ازجوامع به مناسبت تسلط بیش ازحددولت همه ی امکانات تربیتی ازوالدین گرفته شده است تابجایی میرودکه خانواده را ازهرگونه امتیاز و مشکل شخصی عاری ساخته وآنرا بصورت ازدواج ساده برای تولیدنسل تبدیل میکند باتوجه به این روندتضعیف خانواده باید نگران آینده بودودرتعیین صحیح هدفها،برنامه ها وروشهای تربیتی وایجادسازمانهای آموزش وپرورش نهایت کوشش رامبذول داشت.

 

    منابع :

  کتاب اصول آموزش وپرورش – دکتر خدیوی زند

  کتاب سیر وفرهنگ- دکتر عیسی صدیق

   کتاب راه تربیت  - برتراند راسل

 

  تهیه و تنظیم : علی جهانی - مرداد ۱۳۹۱

[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 4:28 ] [ علی جهانی ]

[ ]